Toggle stanza 1
همان کسی که به دستِ کَرَم سرشت مرا
1
همان کسی که به دستِ کَرَم سرشت مرا
به زیرِ پای خُم انداخت همچو خِشت مرا
2
به من چو رشتهٔ زُنّار، کفر پیچیده است
نمی‌توان بدر‌آورد از کِنِشت مرا
3
ز شورِ عشق نمک در خمیرِ من انداخت
به دستِ لطفِ عزیزی که می‌سرشت مرا
4
به خود چگونه نپیچم، که همچو جوهرِ تیغ
ز پیچ و تاب بود خطِ سرنوشت مرا
5
ز فیضِ سرمهٔ حیرت درین تماشاگاه
یکی شده است چو آیینه خوب و زشت مرا
6
ز آهِ سرد بود سبزهٔ تخم‌سوخته را
سیاه روز شد آن عاملی که کِشت مرا
7
به بوی پیرهن از دوست صلح نتوان کرد
کجا فریب دهد جلوهٔ بهشت مرا؟
8
قبولِ سُبحه و زنّار نیست رشتهٔ من
به حیرتم به چه امید چرخ رِشت مرا
9
درین بساط من آن آدمِ سیه‌کارم
که فکرِ دانه برآورد از بهشت مرا
10
چو عشق، حسنِ خدادادِ من جهانگیر است
به هیچ آینه نتوان نمود زشت مرا
11
ز شمع اشک و ز پروانه خواست خاکستر
چو عشقِ خانه‌برانداز می‌سرشت مرا
12
ز خاکِ عشق دمیده است دانه‌ام صائب
به آتشِ رخِ گل می‌توان بِرشت مرا

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور