غزل شمارهٔ 985
Toggle stanza 1هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست
11
هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست
هر حجابی را که طی کردی حجاب دیگرست
22
ناامیدی را به نومیدی مداوا می کنند
هر سرابی را درین وادی سراب دیگرست
33
هر پریشان جلوه ای ما را نمی آرد به وجد
ذره ما در کمین آفتاب دیگرست
44
گو جبین می فروشان سرکه نفروشد به ما
مستی ما همچو منصور از شراب دیگرست
55
گل برای ما عبث خود را بر آتش می زند
چاره دردسر ما از گلاب دیگرست
66
ماه تابان از حصار هاله گو بیرون میا
بزم ما را روشنی از ماهتاب دیگرست
77
کرد آخر صحبت یوسف زلیخا را جوان
بعد پیری عشق را عهد شباب دیگرست
88
ناخوشی های جهان را بیشتر خوش می کنند
پاک چشمان را مذاق انتخاب دیگرست
99
از بیاض گردن خوبان تلاوت می کنند
ساده لوحان محبت را کتاب دیگرست
1010
دیده امید ما بر دولت بیدار نیست
فتح باب ما ز چشم نیمخواب دیگرست
1111
کوثر و زمزم عبث آب رخ خود می برند
صائب این لب تشنگی ما را ز آب دیگرست
زمین

