غزل شمارهٔ 714

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: الرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
نتوان به خواب کرد مسخر خیال را
1
نتوان به خواب کرد مسخر خیال را
جز پیچ و تاب نیست کمند این غزال را
2
در عالم خیال، بهارست چار فصل
بلبل به چتر گل ندهد زیر بال را
3
هر چند حسن را خطر از چشم پاک نیست
پنهان ز آب و آینه کن آن جمال را
4
رحمی به شیشه خانه دلهای خلق کن
از می مکن دو آتشه آن رنگ آل را
5
از گلشنی که سرو تو دامن کشان رود
بی طاقتی ز ریشه برآرد نهال را
6
برگ نشاط نیست درین تیره خاکدان
ریحان ز آه سرد بود این سفال را
7
ده در شود گشاده، شود بسته چون دری
انگشت، ترجمان زبان است لال را
8
با تیرگی بساز که ابروی عنبرین
یکشب سفید گشت ز منت هلال را
9
بر جرم من ببخش که آورده ام شفیع
اشک ندامت و عرق انفعال را
10
در ملک خویش رخنه فکندن ز عقل نیست
زنهار بسته دار زبان سؤال را
11
صائب کشید سر به گریبان نیستی
تسخیر کرد مملکت بی زوال را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور