غزل شمارهٔ 686
Toggle stanza 1فصل بهار کرد مصور بهشت را
11
فصل بهار کرد مصور بهشت را
پر حور ساخت عالم خاکی سرشت را
22
هر موج سبزه صیقل زنگ کدورت است
از کف درین دو هفته مده طرف کشت را
33
هر شاخ خشک میدهد از جوی شیر یاد
نقد از شکوفه کرد بهاران بهشت را
44
شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج
نتوان به گریه شست خط سرنوشت را
55
از باده میپرست ندارد نظر به ظرف
صائب چسان ز کعبه شناسد کنشت را؟
زمین

