غزل شمارهٔ 283
شاعر: صائب
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قافیہ: ورمیدانیمما
صنف: غزل
صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1آسمان را خانه زنبور می دانیم ما
11
آسمان را خانه زنبور می دانیم ما
انجمش را دیده های شور می دانیم ما
22
نشأه سرشار در میخانه افلاک نیست
صبح را خمیازه مخمور می دانیم ما
33
جز فضای دل، به زیر آسمان هر جا که هست
تنگتر از چشم تنگ مور می دانیم ما
44
نعمت الوان ندارد غیر خون خوردن ثمر
قدر نان خشک و آب شور می دانیم ما
55
هر که می پوشد ز بیداری نظر دلهای شب
در طریق معرفت شبکور می دانیم ما
66
ذره ای خالی ازان خورشید عالمسوز نیست
لاله را فانوس شمع طور می دانیم ما
77
چون برون آرد شراب لعل ما را از خمار؟
خون دل را باده کم زور می دانیم ما
88
هر سفالی را که از آبش دلی گردد خنک
به ز چینی خانه فغفور می دانیم ما
99
می کشد ما را کجی در خاک و خون چون تیغ کج
راستی را رایت منصور می دانیم ما
1010
دیده ما از رخ مستور روشن می شود
چهره بی شرم را بی نور می دانیم ما
1111
گرچه ما با ماه کنعان زیر یک پیراهنیم
از حیا خود را همان مهجور می دانیم ما
1212
ساده لوحی بین، که خود را با کمال اختیار
از غلط بینی همان مجبور می دانیم ما
1313
با دل مجروح ما هر کس خنک بر می خورد
بی تکلف، مرهم کافور می دانیم ما
1414
هر که بر عیب کسان دارد نظر از عیب خویش
گر سراپا چشم باشد، کور می دانیم ما
1515
خانه هر دل که از سیلاب بی زنهار عشق
می شود زیر و زبر، معمور می دانیم ما
1616
دیده ما چون شود روشن ز دیدار بهشت؟
زال دنیا را ز مستی حور می دانیم ما
1717
چشم ما از سرمه توحید تا روشن شده است
سنگلاخ این جهان را طور می دانیم ما
1818
نیست صائب در نگاه گرم ما را اختیار
این کشش از جانب منظور می دانیم ما

