غزل شمارهٔ 152
Toggle stanza 1داغ رسوایی خدادادست منصور مرا
11
داغ رسوایی خدادادست منصور مرا
هست تمغای تجلی لاله طور مرا
22
در تلاش خاکساری دارم آتش زیر پا
گر سلیمان جا به دست خود دهد مور مرا
33
حد شرعی، مست بی حد را نمی آرد به هوش
نیست پروایی ز چوب دار منصور مرا
44
در نمکدان از نمکزاری چه گنجد، ظاهرست
برنتابد تنگنای آسمان شور مرا
55
پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه
می کشد دست حمایت شمع مغرور مرا
66
تاک نتواند به چندین دست در زنجیر داشت
باده شوخ من و صهبای پر زور مرا
77
باغبان سنگدل را دیدن من می گزد
گرچه رزق از نکهت گلهاست زنبور مرا
88
کوشش ظاهر حجاب کعبه مقصود بود
رفتن دل ساخت کوته منزل دور مرا
99
برنیاورد از گداچشمی طمع را ملک چین
کاسه دریوزه از چینی است فغفور مرا
1010
نور من چون برق صائب پرده سوز افتاده است
ابر چون پنهان تواند ساختن نور مرا؟
زمین

