غزل شمارهٔ 839

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

قافیہ: ینرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را
1
ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را
که نقش راست نسازد سیاه روی نگین را
2
به پیچ و تاب کمر نیست رحم کوه سرین را
چه غم ز لاغری رشته است در ثمین را؟
3
چه حاجت است به گلگشت باغ، گوشه نشین را؟
که تنگنای رحم باغ دلگشاست جنین را
4
ز خانه پدری کی شوند مانع فرزند؟
ز ما دریغ ندارد خدا بهشت برین را
5
ازان کنم دم مردن نگاه خیره به رویش
که نیست خجلتی از پی نگاه بازپسین را
6
بغل به شاهسواری گشوده است امیدم
که کرده است تهی صد هزار خانه زین را
7
رسید هر که درین خاکدان به گنج قناعت
چو مور، زیر زمین برد عیش روی زمین را
8
خراش درد ز دل می توان به چاره زدودن
اگر به دست توان محو کرد نقش نگین را
9
تلاش صدر برون کرد ز دل که گرد خجالت
چو آستانه دهد خاکمال، صدر نشین را
10
غبار خط نگرفته است روی سیمبران را
چنان که فکر تو صائب گرفته روی زمین را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور