قصیدهٔ شمارهٔ 12 - توحید
Toggle stanza 1فضل خدای را که تواند شمار کرد؟
11
فضل خدای را که تواند شمار کرد؟
یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟
22
آن صانع قدیم که بر فرش کائنات
چندین هزار صورت الوان نگار کرد
33
ترکیب آسمان و طلوع ستارگان
از بهر عبرت نظر هوشیار کرد
44
بحر آفرید و بر و درختان و آدمی
خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد
55
الوان نعمتی که نشاید سپاس گفت
اسباب راحتی که نشاید شمار کرد
66
آثار رحمتی که جهان سر به سر گرفت
احمال منتی که فلک زیر بار کرد
77
از چوب خشک میوه و در نی شکر نهاد
وز قطره دانهای درر شاهوار کرد
88
مسمار کوهسار به نطع زمین بدوخت
تا فرش خاک بر سر آب استوار کرد
99
اجزای خاک مرده، به تأثیر آفتاب
بستان میوه و چمن و لالهزار کرد
1010
این آب داد بیخ درختان تشنه را
شاخ برهنه پیرهن نوبهار کرد
1111
چندین هزار منظر زیبا بیافرید
تا کیست کو نظر ز سر اعتبار کرد
1212
توحیدگوی او نه بنی آدمند و بس
هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد
1313
شکر کدام فضل به جای آورد کسی؟
حیران بماند هر که درین افتکار کرد
1414
گویی کدام؟ روح که در کالبد دمید
یا عقل ارجمند که با روح یار کرد
1515
لالست در دهان بلاغت زبان وصف
از غایت کرم که نهان و آشکار کرد
1616
سر چیست تا به طاعت او بر زمین نهند؟
جان در رهش دریغ نباشد نثار کرد
1717
بخشندهای که سابقهٔ فضل و رحمتش
ما را به حسن عاقبت امیدوار کرد
1818
پرهیزگار باش که دادار آسمان
فردوس جای مردم پرهیزگار کرد
1919
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
2020
هر کو عمل نکرد و عنایت امید داشت
دانه نکاشت ابله و دخل انتظار کرد
2121
دنیا که جسر آخرتش خواند مصطفی
جای نشست نیست بباید گذار کرد
2222
دارالقرار خانهٔ جاوید آدمیست
این جای رفتنست و نشاید قرار کرد
2323
چند استخوان که هاون دوران روزگار
خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد
2424
ظالم بمرد و قاعدهٔ زشت از او بماند
عادل برفت و نام نکو یادگار کرد
2525
عیسی به عزلت از همه عالم کناره جست
محبوبش آرزوی دل اندر کنار کرد
2626
قارون ز دین برآمد و دنیا برو نماند
بازی رکیک بود که موشی شکار کرد
2727
ما اعتماد بر کرم مستعان کنیم
کان تکیه باد بود که بر مستعار کرد
2828
بعد از خدای هرچه پرستند هیچ نیست
بیدولت آنکه بر همه هیچ اختیار کرد
2929
وین گوی دولتست که بیرون نمیبرد
الا کسی که در ازلش بخت یار کرد
3030
بیچاره آدمی چه تواند به سعی و رنج
چون هرچه بودنیست قضا کردگار کرد
3131
او پادشاه و بنده و نیک و بد آفرید
بدبخت و نیک بخت و گرامی و خوار کرد
3232
سعدی به هر نفس که برآورد چون سحر
چون صبح در بسیط زمین انتشار کرد
3333
هر بندهای که خاتم دولت به نام اوست
در گوش دل نصیحت او گوشوار کرد
3434
بالا گرفت و دولت والا امید داشت
هر شاعری که مدح ملوک دیار کرد
3535
شاید که التماس کند خلعت مزید
سعدی که شکر نعمت پروردگار کرد
زمین

