غزل شمارهٔ 27
Toggle stanza 1بسیار سالها به سر خاک ما رود
11
بسیار سالها به سر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
22
این پنج روزه مهلت ایام، آدمی
بر خاک دیگران به تکبر چرا رود؟
33
ای دوست بر جنازهٔ دشمن چو بگذری
شادی مکن که با تو همین ماجرا رود
44
دامن کشان که میرود امروز بر زمین
فردا غبار کالبدش در هوا رود
55
خاکت در استخوان رود ای نفس شوخ چشم
مانند سرمهدان که در او توتیا رود
66
دنیا حریف سفله و معشوق بی وفاست
چون میرود هر آینه بگذار تا رود
77
این است حال تن که تو بینی به زیر خاک
تا جان نازنین که بر آید کجا رود
88
بر سایبان حسن عمل اعتماد نیست
سعدی مگر به سایهٔ لطف خدا رود
99
یارب مگیر بندهٔ مسکین و دست گیر
کز تو کرم برآید و بر ما خطا رود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد
بر رویِ ما ز دیده چه گویم چهها رَوَد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 220
بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4243
هر کس که در نماز به روی و ریا رود
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4244
بیگانه چون رود به در آشنا رود
آن کس که آشنای تو باشد کجا رود
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 150
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه لیلی کجا رود؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262

