شمارهٔ 173
Toggle stanza 1آن ستمدیده ندیدی که به خونخواره چه گفت
11
آن ستمدیده ندیدی که به خونخواره چه گفت
ملکا جور مکن چون به جوار تو دریم
22
گله از دست ستمکار به سلطان گویند
چون ستمکار تو باشی گله پیش که بریم؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم
مجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1652
تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
از بد و نیک جهان همچو جهان بیخبریم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1654
پسرا تا به کف عشوهٔ عشق تو دریم
از بد و نیک جهان همچو جهان بیخبریم
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 118

