غزل شمارهٔ 16
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1خوشتر از دوران عشق ایام نیست
11
خوشتر از دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
22
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست
33
کام هر جویندهای را آخریست
عارفان را منتهای کام نیست
44
از هزاران در یکی گیرد سماع
زآن که هر کس محرم پیغام نیست
55
آشنایان ره بدین معنی برند
در سرای خاص، بار عام نیست
66
تا نسوزد برنیاید بوی عود
پخته داند کاین سخن با خام نیست
77
هر کسی را نام معشوقی که هست
میبرد، معشوق ما را نام نیست
88
سرو را با جمله زیبایی که هست
پیش اندام تو هیچ اندام نیست
99
مستی از من پرس و شور عاشقی
و آن کجا داند که درد آشام نیست
1010
باد صبح و خاک شیراز آتشیست
هر که را در وی گرفت آرام نیست
1111
خواب بی هنگامت از ره میبرد
ور نه بانگ صبح بی هنگام نیست
1212
سعدیا چون بت شکستی خود مباش
خود پرستی کمتر از اصنام نیست
زمین

