غزل شمارهٔ 48
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1خداوندی چنین بخشنده داریم
11
خداوندی چنین بخشنده داریم
که با چندین گنه امیدواریم
22
که بگشاید دری کایزد ببندد
بیا تا هم بدین درگه بزاریم
33
خدایا گر بخوانی ور برانی
جز انعامت دری دیگر نداریم
44
سر افرازیم اگر بر بنده بخشی
وگرنه از گنه سر بر نیاریم
55
ز مشتی خاک ما را آفریدی
چگونه شکر این نعمت گزاریم
66
تو بخشیدی روان و عقل و ایمان
وگرنه ما همان مشتی غباریم
77
تو با ما روز و شب در خلوت و ما
شب و روزی به غفلت میگذاریم
88
نگویم خدمت آوردیم و طاعت
که از تقصیر خدمت شرمساریم
99
مباد آن روز کز درگاه لطفت
به دست ناامیدی سر بخاریم
1010
خداوندا به لطفت با صلاح آر
که مسکین و پریشان روزگاریم
1111
ز درویشان کوی انگار ما را
گر از خاصان حضرت برکناریم
1212
ندانم دیدنش را خود صفت چیست
جز این را کز سماعش بیقراریم
1313
شرابی در ازل در داد ما را
هنوز از تاب آن می در خماریم
1414
چو عقل اندر نمیگنجید سعدی
بیا تا سر به شیدایی برآریم
زمین

