شمارهٔ 40
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1در حدود ری یکی دیوانه بود
11
در حدود ری یکی دیوانه بود
سال و مه کردی به کوه و دشت گشت
22
در بهار و دی به سالی یک دو بار
آمدی در قلب شهر از طرف دشت
33
گفت ای آنان که تان آماده بود
گاه قرب و بعد این زرینه طشت
44
توزی و کتان به گرما پنج و شش
قندز و قاقم به سرما هفت و هشت
55
گر شما را بانوایی بد چه شد؟
ور مرا بینوایی بد چه گشت؟
66
راحت هستی و رنج نیستی
بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

