Toggle stanza 1
می‌رفت و هزار دیده با او
1

می‌رفت و هزار دیده با او

همچون شکری لبی و پوزی

2

‌باز آمد و عارضش دمیده

‌مانند شبی به روی روزی

3

‌چندان که نشاط کرد و بازی

‌در من اثری ندید و سوزی

4

‌گفتا شکرم بیار و بادام

‌گفتم نخرم سرت به گوزی

5

‌تو پار گریختی چو آهو

‌و امسال بیامدی چو یوزی

6

‌سعدی خط سبز دوست دارد

‌نه هر الف جوالدوزی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور