غزل شمارهٔ 39
Toggle stanza 1بیتو حرام است به خلوت نشست
11
بیتو حرام است به خلوت نشست
حیف بود در به چنین روی بست
22
دامن دولت چو به دست اوفتاد
گر بهلی باز نیاید به دست
33
این چه نظر بود که خونم بریخت؟
وین چه نمک بود که ریشم بخست؟
44
هر که بیفتاد به تیرت نخاست
وان که درآمد به کمندت نجست
55
ما به تو یکباره مقید شدیم
مرغ به دام آمد و ماهی به شست
66
صبر قفا خورد و به راهی گریخت
عقل بلا دید و به کنجی نشست
77
بار مذلت بتوانم کشید
عهد محبت نتوانم شکست
88
وین رمقی نیز که هست از وجود
پیش وجودت نتوان گفت هست
99
هرگز اگر راه به معنی برد
سجدهٔ صورت نکند بتپرست
1010
مستی خمرش نکند آرزو
هر که چو سعدی شود از عشق مست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
همچو گل سرخ برو دست دست
همچو میی خلق ز تو مست مست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 511
بازرسیدیم ز میخانه مست
بازرهیدیم ز بالا و پست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 516
ای ز بگه خاسته سر مست مست
مست شرابی و شراب الست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 517
نیم شبی سیم برم نیم مست
نعرهزنان آمد و در در نشست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 69

