غزل شمارهٔ 359
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1ساقیا می ده که مرغ صبح بام
11
ساقیا می ده که مرغ صبح بام
رخ نمود از بیضه زنگارفام
22
در دماغ میپرستان بازکش
آتش سودا به آب چشم جام
33
یا رب از فردوس کی رفت این نسیم؟
یا رب از جنت که آورد این پیام؟
44
خاطر سعدی و بار عشق تو
راکبی تند است و مرکوبی جمام
55
جان ما و دل غلام روی توست
ساتکینی ساتکینی ای غلام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ایها الساقی ادر کأس المدام
چند داری دورم از می تلخکام
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 306
تا به خانه برد زن را با دلام
شادمانه زن نشست و شادکام
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 69
نزد آن شاه زمین کردش پیام
دارویی فرمود زامهران به نام
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 70
انتبه قبل السحر یا ذالمنام
نوبت عشرت بزن پیش آر جام
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 355

