غزل شمارهٔ 343
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
11
به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
22
تو را فراغت ما گر بود و گر نبود
مرا به روی تو از هر که عالمست فراغ
33
ز درد عشق تو امید رستگاری نیست
گریختن نتوانند بندگان به داغ
44
تو را که این همه بلبل نوای عشق زنند
چه التفات بود بر ادای منکر زاغ؟
55
دلیل روی تو هم روی توست سعدی را
چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ
زمین

