غزل شمارهٔ 89

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: وست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
1
بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
که زندگانی او در هلاک بودن اوست
2
مرا جفا و وفای تو پیش یکسان است
که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست
3
مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زاده‌ست
دو روح در بدنی چون دو مغز در یک پوست
4
هر آنچه بر سر آزادگان رود زیباست
علی‌الخصوص که از دست یار زیباخوست
5
دلم ز دست به در برد سروبالایی
خلاف عادت آن سروها که بر لب جوست
6
به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش
گرفته بودم و دستم هنوز غالیه‌بوست
7
چو گوی در همه عالم به جان بگردیدم
ز دست عشقش و چوگان هنوز در پی گوست
8
جماعتی به همین آب چشم بیرونی
نظر کنند و ندانند کآتشم در توست
9
ز دوست هر که تو بینی مراد خود خواهد
مراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور