غزل شمارهٔ 190
Toggle stanza 1از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
11
از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
وز آن که خون دلم ریخت تا به تن چه رسد
22
به گَرد پای سمندش نمیرسد مشتاق
که دستبوس کند تا بدان دهن چه رسد
33
همه خطای منست این که میرود بر من
ز دست خویشتنم تا به خویشتن چه رسد
44
بیا که گر به گریبان جان رسد دستم
ز شوق پاره کنم تا به پیرهن چه رسد
55
که دید رنگ بهاری به رنگ رخسارت؟
که آب گل ببرد تا به یاسمن چه رسد
66
رقیب کیست که در ماجرای خلوت ما
فرشته ره نبرد تا به اهرمن چه رسد
77
ز هر نبات که حسنی و منظری دارد
به سروقامت آن نازنین بدن چه رسد
88
چو خسرو از لب شیرین نمیبرد مقصود
قیاس کن که به فرهاد کوهکن چه رسد
99
زکات لعل لبت را بسی طلبکارند
میان این همه خواهندگان به من چه رسد
1010
رسید نالهٔ سعدی به هر که در آفاق
و گر عبیر نسوزد به انجمن چه رسد

