غزل شمارهٔ 134
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1دلی که دید که پیرامن خطر میگشت؟
11
دلی که دید که پیرامن خطر میگشت؟
چو شمع زار و چو پروانه در به در میگشت
22
هزار گونه غم از چپ و راست دامنگیر
هنوز در تک و پوی غمی دگر میگشت
33
سرش مدام ز شور شراب عشق خراب
چو مست دایم از آن گرد شور و شر میگشت
44
چو بیدلان همه در کار عشق میآویخت
چو ابلهان همه از راه عقل برمیگشت
55
ز بخت، بیره و آیین و پا و سر میزیست
ز عشق، بیدل و آرام و خواب و خور میگشت
66
هزار بارش از این پند بیشتر دادم
که گرد بیهده کم گرد و بیشتر میگشت
77
به هر طریق که باشد نصیحتش مکنید
که او به قول نصیحتکنان بتر میگشت
زمین

