غزل شمارهٔ 183
Toggle stanza 1کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
11
کدام چاره سگالم که با تو درگیرد
کجا روم که دل من دل از تو برگیرد
22
ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیست
که چشم شوخ من از عاشقی حذر گیرد
33
دل ضعیف مرا نیست زور بازوی آن
که پیش تیر غمت صابری سپر گیرد
44
چو تلخ عیشی من بشنوی به خنده درآی
که گر به خنده درآیی جهان شکر گیرد
55
به خسته برگذری صحتش فرازآید
به مرده درنگری زندگی ز سر گیرد
66
ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست
که در نی آتش سوزنده زودتر گیرد
77
دو چشم مست تو شهری به غمزهای ببرند
کرشمه تو جهانی به یک نظر گیرد
88
گر از جفای تو در کنج خانه بنشینم
خیالت از در و بامم به عنف درگیرد
99
مکن که روز جمالت سر آید ار سعدی
شبی به دست دعا دامن سحر گیرد

