غزل شمارهٔ 235
Toggle stanza 1بلبلی بیدل نوایی میزند
11
بلبلی بیدل نوایی میزند
بادپیمایی هوایی میزند
22
کس نمیبینم ز بیرون سرای
و اندرونم مرحبایی میزند
33
آتشی دارم که میسوزد وجود
چون بر او بادِ صبایی میزند
44
گرچه دریا را نمیبیند کنار
غرقهحالی دست و پایی میزند
55
فتنهای بر بام باشد تا یکی
سر به دیوارِ سرایی میزند
66
آشنایان را جراحت مرهمست
زان که شمشیر، آشنایی میزند
77
حیف باشد دست او در خون من
پادشاهی با گدایی میزند
88
بندهام گر بیگناهی میکشد
راضیم گر بی خطایی میزند
99
شکر نعمت میکنم گر خلعتی
میفرستد یا قفایی میزند
1010
ناپسندیدهست پیش اهل رای
هر که بعد از عشق رایی میزند
1111
محتسب گو چنگ میخواران بسوز
مطرب ما خوش به تایی میزند
1212
دود از آتش میرود خون از قتیل
سعدی این دم هم ز جایی میزند

