غزل شمارهٔ 313
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1برآمد باد صبح و بوی نوروز
11
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
22
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
33
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز
44
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسد گو دشمنان را دیده بردوز
55
بهاری خرم است ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
66
جهان بی ما بسی بودهست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
77
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز
88
منه دل بر سرای عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز
99
دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
اگر یئی دیر قارینداش یوخسا یاوز
اوزون یولدا سنه بو در قلاوز
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1183
چنان مستم چنان مستم من امروز
که پیروزه نمیدانم ز پیروز
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1186
الا ای شمع گریان گرم میسوز
خلاص شمع نزدیکست شد روز
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1188
مبارکتر شب و خرمترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 314
دو عاشق را به هم بهتر بود روز
دو هیزم را به هم خوشتر بود سوز
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 42

