رباعی شمارهٔ 103
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1میندیش که سست عهد و بدپیمانم
11
میندیش که سست عهد و بدپیمانم
وز دوستیت فرار گیرد جانم
22
هرچند که به خط جمال منسوخ شود
من خط تو همچنان زنخ میخوانم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شب گوید من انیس میخوارانم
صاحب جگر سوخته را من جانم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1257
من بر سر کویت آستین گردانم
تو پنداری که من ترا میخوانم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1329
چندان که به جهد اسب جان میرانم
چون مینگرم هنوز در زندانم
عطارمختارنامهباب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشقشمارهٔ 10
امشب که دمی هم نفس جانانم
سرمایهٔ عمر این نفس میدانم
عطارمختارنامهباب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح داردشمارهٔ 24
سبحان الله! بر صفتی حیرانم
کز حیرت خویش میبسوزد جانم
عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 28
جانا ز غم عشق تو سرگردانم
من در طلب تو از میانِ جانم
عطارمختارنامهباب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوقشمارهٔ 38
نی کس خبری میدهد از پیشانم
نه یک نفس آگهی است از پایانم
عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 42

