غزل شمارهٔ 435

شاعر: سعدی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

Toggle stanza 1
ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهی
1
ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهی
وز هر که در عالم بهی، ما نیز هم بد نیستیم
2
گفتی «به رنگ من گلی، هرگز نبیند بلبلی»
آری نکو گفتی ولی، ما نیز هم بد نیستیم
3
تا چند گویی «ما و بس»؟ کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا و بس، ما نیز هم بد نیستیم
4
ای شاهد هر مجلسی! وآرام جانِ هر کسی!
گر دوستان داری بسی، ما نیز هم بد نیستیم
5
گفتی که «چون من در زمی، دیگر نباشد آدمی»
ای جان لطف و مردمی! ما نیز هم بد نیستیم
6
گر گلشن خوش‌بو تویی، ور بلبل خوش‌گو تویی
ور در جهان نیکو تویی، ما نیز هم بد نیستیم
7
گویی «چه شد کآن سروبن، با ما نمی‌گوید سخُن؟»
گو «بی‌وفایی پر مکن»، ما نیز هم بد نیستیم
8
گر تو به حسن افسانه‌ای، یا گوهر یک دانه‌ای
از ما چرا بیگانه‌ای؟ ما نیز هم بد نیستیم
9
ای در دلِ ما داغ تو! تا کی فریب و لاغ تو؟
گر به بود در باغِ تو، ما نیز هم بد نیستیم
10
باری غرور از سر بنه، وانصاف دردِ من بده
ای باغ شفتالو و به! ما نیز هم بد نیستیم
11
گفتم «تو ما را دیده‌ای، وز حال ما پرسیده‌ای»
پس چون ز ما رنجیده‌ای، ما نیز هم بد نیستیم
12
گفتی «به از من در چگل، صورت نبندد آب و گل»
ای سست‌مهر سخت‌دل! ما نیز هم بد نیستیم
13
سعدی گر آن زیباقرین، بگزید بر ما هم‌نشین
گو «هر که خواهی برگزین»، ما نیز هم بد نیستیم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور