غزل شمارهٔ 50
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
11
عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست
22
هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشست
نتواند ز سر راه ملامت برخاست
33
که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق
که نه اندر عقبش گَرد ندامت برخاست
44
عشق غالب شد و از گوشهنشینان صلاح
نام مستوری و ناموس کرامت برخاست
55
در گلستانی کآن گلبن خندان بنشست
سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست
66
گل صدبرگ ندانم به چه رونق بشکفت
یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست
77
دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست
فتنه بنشست چو برخاست قیامت برخاست
زمین

