غزل شمارهٔ 196
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد
11
سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد
به جان گر صحبت جانان برآید رایگان باشد
22
مغیلان چیست تا حاجی عنان از کعبه برپیچد
خسک در راه مشتاقان بساطِ پرنیان باشد
33
ندارد با تو بازاری مگر شوریده اسراری
که مِهرش در میانِ جان و مُهرش بر دهان باشد
44
پریرویا چرا پنهان شوی از مَردُمِ چشمم؟
پری را خاصیت آن است کز مردم نهان باشد
55
نخواهم رفتن از دنیا مگر در پای دیوارت
که تا در وقتِ جان دادن سرم بر آستان باشد
66
گر از رای تو برگردم، بخیل و ناجوانمردم
روان از من تمنّا کن که فرمانت روان باشد
77
به دریای غمت غرقم، گریزان از همه خلقم
گریزد دشمن از دشمن که تیرش در کمان باشد
88
خلایق در تو حیرانند و جای حیرت است الحق
که مَه را بر زمین بینند و مَه بر آسمان باشد
99
میانت را و مویت را اگر صد ره بپیمایی
میانت کمتر از موییّ و مویت تا میان باشد
1010
به شمشیر از تو نتوانم که روی دل بگردانم
و گر میلم کشی در چشم، میلم همچنان باشد
1111
چو فرهاد از جهان بیرون به تلخی میرود سعدی
ولیکن شور شیرینش بماند تا جهان باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
اگر در دیده و دل جای دارد جای آن باشد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 434
ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
که دیگر خوبرویان را ندانم آن چنان باشد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 435
چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
چو دیدی روز روشن را چه جای پاسبان باشد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 568
چو برقی میجهد چیزی عجب آن دلستان باشد
از آن گوشه چه میتابد عجب آن لعل کان باشد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 577
خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد
خوشا چاکی که چون خرما به جیب استخوان باشد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3093
نه هر بیرون که بپسندی درونش همچنان باشد
بسا حلوای صابونی که زهرش در میان باشد
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 31

