غزل شمارهٔ 77
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است
11
بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است
ای مجلسیان راه خرابات کدام است
22
هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند
ما را غمت ای ماه پریچهره تمام است
33
برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیم
کانجا که تو بنشینی بر سرو قیام است
44
دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست
وان خال بناگوش مگر دانهٔ دام است
55
با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت
گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است
66
با محتسب شهر بگویید که زنهار
در مجلس ما سنگ مینداز که جام است
77
غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت
تا خلق ندانند که معشوقه چه نام است
88
دردا که بپختیم در این سوز نهانی
وان را خبر از آتش ما نیست که خام است
99
سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان
چون در نظر دوست نشینی همه کام است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
عالم به مراد دل و اقبال غلام است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 135
عمریست به حیرت نفسِ سوخته رام است
این مستی آسوده ندانم ز چه جام است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 527
چشمی که ندارد نظری حلقهٔ دام است
هر لب که سخنسنج نباشد لب بام است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 529
گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 46
شیرازه جمعیت مستان خط جام است
آزاد بود هر که درین حلقه دام است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2134

