غزل شمارهٔ 54
Toggle stanza 1سرو چمن پیش اعتدال تو پست است
11
سرو چمن پیش اعتدال تو پست است
روی تو بازار آفتاب شکستهست
22
شمع فلک با هزار مشعل انجم
پیش وجودت چراغ بازنشستهست
33
توبه کند مردم از گناه به شعبان
در رمضان نیز چشمهای تو مست است
44
این همه زورآوری و مردی و شیری
مرد ندانم که از کمند تو جستهست
55
این یکی از دوستان به تیغ تو کشتهست
وان دگر از عاشقان به تیر تو خستهست
66
دیده به دل میبرد حکایت مجنون
دیده ندارد که دل به مهر نبستهست
77
دست طلب داشتن ز دامن معشوق
پیش کسی گو کش اختیار به دست است
88
با چو تو روحانیی تعلق خاطر
هر که ندارد دواب نفسپرست است
99
منکر سعدی که ذوق عشق ندارد
نیشکرش در دهان تلخ کبست است

