غزل شمارهٔ 36

شاعر: سعدی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ارت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بنده‌وار آمدم به زنهارت
1
بنده‌وار آمدم به زنهارت
که ندارم سلاح پیکارت
2
متفق می‌شوم که دل ندهم
معتقد می‌شوم دگر بارت
3
مشتری را بهای روی تو نیست
من بدین مفلسی خریدارت
4
غیرتم هست و اقتدارم نیست
که بپوشم ز چشم اغیارت
5
گرچه بی‌طاقتم چو مورِ ضعیف
می‌کُشم نفْس و می‌کشم بارت
6
نه چنان در کمند پیچیدی
که مُخَلَّص شود گرفتارت
7
من هم اول که دیدمت گفتم
حذر از چشم مست خون‌خوارت
8
دیده شاید که بی تو برنَکُنَد
تا نبیند فراق دیدارت
9
تو ملولی و دوستان مشتاق
تو گریزان و ما طلبکارت
10
چشم سعدی به خواب بیند خواب
که ببستی به چشم سَحَّارت
11
تو بدین هر دو چشم خواب‌آلود
چه غم از چشم‌های بیدارت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور