غزل شمارهٔ 308

شاعر: سعدی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: یر

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
1
فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
قامت است آن یا قیامت عنبر است آن یا عبیر
2
گم شدم در راه سودا رهنمایا ره نمای
شخصم از پای اندر آمد دستگیرا دست گیر
3
گر ز پیش خود برانی چون سگ از مسجد مرا
سر ز حکمت برندارم چون مرید از گفت پیر
4
ناوک فریاد من هر ساعت از مجرای دل
بگذرد از چرخ اطلس همچو سوزن از حریر
5
چون کنم کز دل شکیبایم ز دلبر ناشکیب
چون کنم کز جان گزیر است و ز جانان ناگزیر
6
بی تو گر در جنّتم ناخوش شراب سلسبیل
با تو گر در دوزخم خرم هوای زمهریر
7
گر بپرد مرغ وصلت در هوای بخت من
وه که آن ساعت ز شادی چارپر گردم چو تیر
8
تا روانم هست خواهم راند نامت بر زبان
تا وجودم هست خواهم کند نقشت در ضمیر
9
گر نبارد فضل باران عنایت بر سرم
لابه بر گردون رسانم چون جهود اندر فطیر
10
بوالعجب شوریده‌ام سهوم به رحمت درگذار
سهمگن درمانده‌ام جرمم به طاعت درپذیر
11
آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد
در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر

برمشام جانت ای دل قوت جان زین بادگیر

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 25

در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر

گر سماع منکران اندر نگیرد گو مگیر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1069

معده را پر کرده‌ای دوش از خمیر و از فطیر

خواب آمد چشم پر شد کآنچ می‌جُستی بگیر

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1071

ای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیر

از گریبان تاج سازی وز بن دامن سریر

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 85 - تامل با خویشتن و راز و نیاز با پروردگار

در کف خذلان و ذل فتح و ظفر گشتی اسیر

گر نبودی هر دو را اقبال خواجه دستگیر

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 86 - در مدح مسعود بن ابوالفتح

ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیر

چاره ساز آن را که از تو نیستش یک دم گزیر

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 128

راه باریک است و شب تاریک و مرکب لنگ و پیر

ای سعادت رخ نمای و ای عنایت دست گیر

عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 12 - در نعت رسول اکرم (ص)

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور