غزل شمارهٔ 629
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
11
گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
شب است آن یا شبه یا مشک یا موی
22
لبت دانم که یاقوت است و تن سیم
نمیدانم دلت سنگ است یا روی
33
نپندارم که در بستان فردوس
بروید چون تو سروی بر لب جوی
44
چه شیرینلب سخنگویی که عاجز
فرو میماند از وصفت سخنگوی
55
به بویی الغیاث از ما برآید
که ای باد از کجا آوردی این بوی
66
الا ای ترک آتشروی ساقی
به آب باده عقل از من فرو شوی
77
چه شهرآشوبی ای دلبند خودرای
چه بزمآرایی ای گلبرگ خودروی
88
چو در میدان عشق افتادی ای دل
بباید بودنت سرگشته چون گوی
99
دلا گر عاشقی میسوز و میساز
تنا گر طالبی میپرس و میپوی
1010
در این ره جان بده یا ترک ما گیر
بر این در سر بنه یا غیر ما جوی
1111
بداندیشان ملامت میکنندم
که تا چند احتمال یار بدخوی
1212
محال است این که ترک دوست هرگز
بگوید سعدی ای دشمن تو میگوی
زمین

