غزل شمارهٔ 56
Toggle stanza 1ای کآب زندگانی من در دهان توست
11
ای کآب زندگانی من در دهان توست
تیر هلاک ظاهر من در کمان توست
22
گر برقعی فرو نگذاری بدین جمال
در شهر هر که کشته شود در ضمان توست
33
تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
کاین مدح آفتاب نه تعظیم شان توست
44
گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتی
با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست
55
هر روز خلق را سر یاریّ و صاحبیست
ما را همین سر است که بر آستان توست
66
بسیار دیدهایم درختان میوهدار
زین به ندیدهایم که در بوستان توست
77
گر دست دوستان نرسد باغ را چه جرم
منعی که میرود گُنه از باغبان توست
88
بسیار در دل آمد از اندیشهها و رفت
نقشی که آن نمیرود از دل، نشان توست
99
با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی
ای دوست همچنان دل من، مهربان توست
1010
سعدی به قدر خویش تمنای وصل کن
سیمرغ ما چه لایق زاغآشیان توست
زمین

