غزل شمارهٔ 438
Toggle stanza 1ما دل دوستان به جان بخریم
11
ما دل دوستان به جان بخریم
ور جهان دشمن است غم نخوریم
22
گر به شمشیر میزند معشوق
گو بزن جان من که ما سپریم
33
آن که صبر از جمال او نبود
به ضرورت جفای او ببریم
44
گر به خشم است و گر به عین رضا
نگهی باز کن که منتظریم
55
یک نظر بر جمال طلعت دوست
گر به جان میدهند تا بخریم
66
گر تو گویی خلاف عقل است این
عاقلان دیگرند و ما دگریم
77
باش تا خون ما همی ریزد
ما در آن دست و قبضه مینگریم
88
گر برانند و گر ببخشایند
ما بر این در گدای یک نظریم
99
دوست چندان که میکُشد ما را
ما به فضل خدای زندهتریم
1010
سعدیا زهر قاتل از دستش
گو بیاور که چون شکر بخوریم
1111
ای نسیم صبا ز روضهٔ انس
برگذر پیش از آن که درگذریم
1212
تو خداوندگار باکرمی
گر چه ما بندگان بیهنریم
زمین

