غزل شمارهٔ 262
Toggle stanza 1عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
11
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه لیلی کجا رود؟
22
گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست
بسیار سر که در سرِ مهر و وفا رود
33
ور من گدای کوی تو باشم غریب نیست
قارون اگر به خیل تو آید گدا رود
44
مجروح تیر عشق اگرش تیغ بر قفاست
چون میرود ز پیش تو چشم از قفا رود
55
حیف آیدم که پای همی بر زمین نهی
کاین پای لایقست که بر چشم ما رود
66
در هیچ موقفم سَرِ گفت و شنید نیست
الا در آن مُقام که ذکر شما رود
77
ای هوشیار اگر به سَرِ مست بگذری
عیبش مکن که بر سر مردم قضا رود
88
ما چون نشانه پای به گل در بماندهایم
خصم آن حریف نیست که تیرش خطا رود
99
ای آشنای کوی محبت صبور باش
بیداد نیکوان همه بر آشنا رود
1010
سعدی به در نمیکنی از سر هوای دوست
در پات لازمست که خار جفا رود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَد
بر رویِ ما ز دیده چه گویم چهها رَوَد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 220
بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4243
هر کس که در نماز به روی و ریا رود
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4244
بیگانه چون رود به در آشنا رود
آن کس که آشنای تو باشد کجا رود
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 150
بسیار سالها به سر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا رود
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 27

