Toggle stanza 1
قیامتست سفر کردن از دیار حبیب
1
قیامتست سفر کردن از دیار حبیب
مرا همیشه قضا را قیامتست نصیب
2
به ناز خفته چه داند که دردمند فراق
به شب چه می‌گذراند علی‌الخصوص غریب؟
3
به قهر می‌روم و نیست آن مجال که باز
به شهر دوست قدم در نهم ز دست رقیب
4
پدر به صبر نمودن مبالغت می‌کرد
که ای پسر بس از این روزگار بی‌ترتیب
5
جواب دادم از این ماجرا که ای بابا
چو درد من نپذیرد دوا به جهد طبیب
6
مدار توبه توقع ز من که در مسجد
سماع چنگ تأمل کنم نه وعظ خطیب
7
به مکتب ارچه فرستادی‌ام نکو نامد
گرفته ناخن چنگم به زخم چوب ادیب
8
هنوز بوی محبت ز خاکم آید اگر
جدا شود به لحد بند بندم از ترکیب
9
به اختیار ندارد سر سفر سعدی
ستم غریب نباشد ز روزگار عجیب

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور