غزل شمارهٔ 174

شاعر: سعدی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انیدارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
آن شکرخنده که پُرنوش دهانی دارد
1
آن شکرخنده که پُرنوش دهانی دارد
نه دل من که دل خلقِ جهانی دارد
2
به تماشای درخت چمنش حاجت نیست
هر که در خانه چُنو سرو روانی دارد
3
کافران از بت بی‌جان چه تمتع دارند؟
باری آن بت بپرستند که جانی دارد
4
ابرویش خم به کمان ماند و قد راست به تیر
کس ندیدم که چنین تیر و کمانی دارد
5
علت آنست که وقتی سخنی می‌گوید
ور نه معلوم نبودی که دهانی دارد
6
حجت آنست که وقتی کمری می‌بندد
ور نه مفهوم نگشتی که میانی دارد
7
ای که گفتی مرو اندر پی خون خواره خویش
با کسی گوی که در دست عنانی دارد
8
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد
9
سعدیا کشتی از این موج به در نتوان برد
که نه بحریست محبت که کرانی دارد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور