غزل شمارهٔ 46

شاعر: سعدی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
1
دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
از خانه برون آمد و بازار بیاراست
2
در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شیرین
در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست
3
صبر و دل و دین می‌رود و طاقت و آرام
از زخم پدید است که بازوش تواناست
4
از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد
تا صنع خدا می‌نگرند از چپ و از راست
5
چشمی که تو را بیند و در قدرت بی چون
مدهوش نماند نتوان گفت که بیناست
6
دنیا به چه کار آید و فردوس چه باشد
از بارخدا به ز تو حاجت نتوان خواست
7
فریاد من از دست غمت عیب نباشد
کاین درد نپندارم از آن من تنهاست
8
با جور و جفای تو نسازیم چه سازیم
چون زَهره و یارا نبود چاره مداراست
9
از روی شما صبر نه صبر است که زهر است
وز دست شما زهر نه زهر است که حلواست
10
آن کام و دهان و لب و دندان که تو داری
عیش است ولی تا ز برای که مهیاست
11
گر خون من و جمله عالم تو بریزی
اقرار بیاریم که جرم از طرف ماست
12
تسلیم تو سعدی نتواند که نباشد
گر سر بنهد ور ننهد دست تو بالاست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور