غزل شمارهٔ 427
Toggle stanza 1من از این جا به ملامت نروم
11
من از این جا به ملامت نروم
که من این جا به امیدی گروم
22
گر به عقلم سخنی میگویند
بیم آن است که دیوانه شوم
33
گوش دل رفته به آواز سماع
نتوانم که نصیحت شنوم
44
همه گو باد ببر خرمن عمر
دو جهان بی تو نیرزد دو جوم
55
دوستان عیب و ملامت مکنید
کآن چه خود کاشته باشم، دِروم
66
من بیچارهٔ گردن به کمند
چه کنم گر به رکابش نروم؟
77
سعدیا گفت «به خوابم بینی»
بیوفا یارم اگر میغنوم

