Toggle stanza 1
اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
1
اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز
2
ندانم از پی چندین جفا که با من کرد
نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟
3
به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار
جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
4
چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد
به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز
5
عداوت از طرف آن شکسته پیمانست
وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز
6
بتا تو روی ز من برمتاب و دستم گیر
که در سرم ز تو آشوب و فتنه‌هاست هنوز
7
کجاست خانهٔ قاضی که در مقالت عشق
میان عاشق و معشوق ماجراست هنوز
8
نیازمندی من در قلم نمی‌گنجد
قیاس کردم و ز اندیشه‌ها وراست هنوز
9
سلام من برسان ای صبا به یار و بگو
که سعدی از سر عهد تو برنخاست هنوز

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور