غزل شمارهٔ 243
Toggle stanza 1زلف او بر رخ چو جولان میکند
11
زلف او بر رخ چو جولان میکند
مشک را در شهر ارزان میکند
22
جوهری عقل در بازار حسن
قیمت لعلش به صد جان میکند
33
آفتاب حسن او تا شعله زد
ماه رخ در پرده پنهان میکند
44
من همه قصد وصالش میکنم
وان ستمگر عزم هجران میکند
55
گر نمکدان پرشکر خواهی مترس
تلخیی کان شکرستان میکند
66
تیر مژگان و کمان ابروش
عاشقان را عید قربان میکند
77
از وفاها هر چه بتوان میکنم
وز جفاها هر چه نتوان میکند

