غزل شمارهٔ 492
Toggle stanza 1ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
11
ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
رخساره زمین چو تو خالی نیافته
22
تابندهتر ز روی تو ماهی ندیده چرخ
خوشتر ز ابروی تو هلالی نیافته
33
بر دور عارض تو نظر کرده آفتاب
خود را لطافتی و جمالی نیافته
44
چرخ مشعبد از رخ تو دلفریبتر
در زیر هفت پرده خیالی نیافته
55
خود را به زیر چنگل شاهین عشق تو
عنقای صبر من پر و بالی نیافته
66
تا کی ز درد عشق تو نالد روان من
روزی به لطف از تو مثالی نیافته
77
افتاده در زبان خلایق حدیث من
با تو به یک حدیث مجالی نیافته
88
زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت
عمرم زوال یافت کمالی نیافته
99
گلبرگ عیش من به چه امید بشکفد
از بوستان وصل شمالی نیافته
1010
سعدی هزار جامه به روزی قبا کند
یک مهربانی از تو به سالی نیافته

