غزل شمارهٔ 632
Toggle stanza 1سروِ سیمینا به صحرا میروی
11
سروِ سیمینا به صحرا میروی
نیک بدعهدی که بی ما میروی
22
کس بدین شوخی و رعنایی نرفت
خود چنینی؟ یا به عمدا میروی؟
33
رویْ پنهان دارد از مردم پری
تو پریروی آشکارا میروی
44
گر تماشا میکنی در خود نگر
یا به خوشتر زین تماشا میروی
55
مینوازی بنده را؟ یا میکشی؟
مینشینی یک نفس؟ یا میروی؟
66
اندرونم با تو میآید ولیک
خائفم گر دستِ غوغا میروی
77
ما خود اندر قید فرمان توایم
تا کجا دیگر به یغما میروی
88
جان نخواهد بردن از تو هیچ دل
شهر بگرفتی به صحرا میروی
99
گر قدم بر چشم من خواهی نهاد
دیده بر ره مینهم تا میروی
1010
ما به دشنام از تو راضی گشتهایم
وز دعای ما به سودا میروی
1111
گرچه آرام از دل ما میرود
همچنین میرو که زیبا میروی
1212
دیدهٔ سعدی و دل همراه توست
تا نپنداری که تنها میروی

