بخش 8 - حکایت

Toggle stanza 1
دو کس گرد دیدند و آشوب و جنگ
1
دو کس گرد دیدند و آشوب و جنگ
پراکنده نعلین و پرنده سنگ
2
یکی فتنه دید از طرف بر شکست
یکی در میان آمد و سر شکست
3
کسی خوشتر از خویشتن دار نیست
که با خوب و زشت کسش کار نیست
4
تو را دیده در سر نهادند و گوش
دهان جای گفتار و دل جای هوش
5
مگر باز دانی نشیب از فراز
نگویی که این کوته است، آن دراز

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور