بخش 2 - حکایت

Toggle stanza 1
جوانی سر از رای مادر بتافت
1
جوانی سر از رای مادر بتافت
دل دردمندش به آذر بتافت
2
چو بیچاره شد پیشش آورد مهد
که ای سست مهر فراموش عهد
3
نه گریان و درمانده بودی و خرد
که شبها ز دست تو خوابم نبرد؟
4
نه در مهد نیروی حالت نبود
مگس راندن از خود مجالت نبود؟
5
تو آنی کز آن یک مگس رنجه‌ای
که امروز سالار و سرپنجه‌ای
6
به حالی شوی باز در قعر گور
که نتوانی از خویشتن دفع مور
7
دگر دیده چون برفروزد چراغ
چو کرم لحد خورد پیه دماغ؟
8
چو پوشیده چشمی ببینی که راه
نداند همی وقت رفتن ز چاه
9
تو گر شکر کردی که با دیده‌ای
وگر نه تو هم چشم پوشیده‌ای
10
معلم نیاموختت فهم و رای
سرشت این صفت در نهادت خدای
11
گرت منع کردی دل حق نیوش
حقت عین باطل نبودی به گوش

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور