بخش 1 - سرآغاز
Toggle stanza 1نفس مینیارم زد از شکر دوست
11
نفس مینیارم زد از شکر دوست
که شکری ندانم که در خورد اوست
22
عطایی است هر موی از او بر تنم
چگونه به هر موی شکری کنم؟
33
ستایش خداوندِ بخشنده را
که موجود کرد از عدم بنده را
44
که را قوت وصف احسان اوست؟
که اوصاف مستغرق شأن اوست
55
بدیعی که شخص آفریند ز گل
روان و خرد بخشد و هوش و دل
66
ز پشت پدر تا به پایان شیب
نگر تا چه تشریف دادت ز غیب
77
چو پاک آفریدت بهُش باش و پاک
که ننگ است ناپاک رفتن به خاک
88
پیاپی بیفشان از آیینه گَرد
که مصقل نگیرد چو زنگار خورد
99
نه در ابتدا بودی آب منی؟
اگر مردی از سر به در کن منی
1010
چو روزی به سعی آوری سوی خویش
مکن تکیه بر زور بازوی خویش
1111
چرا حق نمیبینی ای خودپرست
که بازو به گردش درآورد و دست؟
1212
چو آید به کوشیدنت خیر پیش
به توفیقِ حقْ دان نه از سعی خویش
1313
به سرپنجگی کس نبردهست گوی
سپاس خداوندِ توفیقْ گوی
1414
تو قائم به خود نیستی یک قدم
ز غیبت مدد میرسد دم به دم
1515
نه طفل زبان بسته بودی ز لاف؟
همی روزی آمد به جوفش ز ناف
1616
چو نافش بریدند و روزی گسست
به پستان مادر در آویخت دست
1717
غریبی که رنج آردش دهر پیش
به دارو دهند آبش از شهر خویش
1818
پس او در شکم پرورش یافتهست
ز انبوب معده خورش یافتهست
1919
دو پستان که امروز دلخواه اوست
دو چشمه هم از پرورشگاه اوست
2020
کنار و بر مادر دلپذیر
بهشت است و پستان در او جوی شیر
2121
درختی است بالای جان پرورش
ولد میوهٔ نازنین بر برش
2222
نه رگهای پستان درون دل است؟
پس ار بنگری شیر خون دل است
2323
به خونش فرو برده دندان چو نیش
سرشته در او مهر خونخوار خویش
2424
چو بازو قوی کرد و دندان ستبر
براندایدش دایه پستان به صبر
2525
چنان صبرش از شیر خامش کند
که پستان شیرین فرامش کند
2626
تو نیز ای که در توبهای طفل راه
به صبرت فراموش گردد گناه

