بخش 14 - گفتار در صبر بر ناتوانی به امید بهی
Toggle stanza 1کمال است در نفس مرد کریم
11
کمال است در نفس مرد کریم
گرش زر نباشد چه نقصان و بیم؟
22
مپندار اگر سفله قارون شود
که طبع لئیمش دگرگون شود
33
وگر درنیابد کرمپیشه، نان
نهادش توانگر بود همچنان
44
مروت زمین است و سرمایه زرع
بده کاصل خالی نماند ز فرع
55
خدایی که از خاک مردم کند
عجب باشد ار مردمی گم کند
66
ز نعمت نهادن بلندی مجوی
که ناخوش کند آب استاده بوی
77
به بخشندگی کوش کآب روان
به سیلش مدد میرسد ز آسمان
88
گر از جاه و دولت بیفتد لئیم
دگر باره نادر شود مستقیم
99
وگر قیمتی گوهری غم مدار
که ضایع نگرداندت روزگار
1010
کلوخ ار چه افتاده بینی به راه
نبینی که در وی کند کس نگاه
1111
و گر خردهٔ زر ز دندانْ گاز
بیفتد، به شمعش بجویند باز
1212
به در میکنند آبگینه ز سنگ
کجا ماند آیینه در زیر زنگ؟
1313
هنر باید و فضل و دین و کمال
که گاه آید و گه رود جاه و مال

