بخش 6 - حکایت

Toggle stanza 1
حکایت کنند از بزرگان دین
1
حکایت کنند از بزرگان دین
حقیقت شناسان عین الیقین
2
که صاحبدلی بر پلنگی نشست
همی راند رهوار و ماری به دست
3
یکی گفتش: ای مرد راه خدای
بدین ره که رفتی مرا ره نمای
4
چه کردی که درنده رام تو شد
نگین سعادت به نام تو شد؟
5
بگفت ار پلنگم زبون است و مار
وگر پیل و کرکس، شگفتی مدار
6
تو هم گردن از حکم داور مپیچ
که گردن نپیچد ز حکم تو هیچ
7
چو حاکم به فرمان داور بود
خدایش نگهبان و یاور بود
8
محال است چون دوست دارد تو را
که در دست دشمن گذارد تو را
9
ره این است، روی از طریقت متاب
بنه گام و کامی که داری بیاب
10
نصیحت کسی سودمند آیدش
که گفتار سعدی پسند آیدش

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور