بخش 11 - حکایت

Toggle stanza 1
یکی در بیابان سگی تشنه یافت
1
یکی در بیابان سگی تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
2
کله دلو کرد آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست دستار خویش
3
به خدمت میان بست و بازو گشاد
سگ ناتوان را دمی آب داد
4
خبر داد پیغمبر از حال مرد
که داور گناهان از او عفو کرد
5
الا گر جفاکاری اندیشه کن
وفا پیش گیر و کرم پیشه کن
6
کسی با سگی نیکویی گم نکرد
کجا گم شود خیر با نیکمرد؟
7
کرم کن چنان که‌ت برآید ز دست
جهانبان در خیر بر کس نبست
8
به قنطار زر بخش کردن ز گنج
نباشد چو قیراطی از دسترنج
9
برد هر کسی بار در خورد زور
گران است پای ملخ پیش مور

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور