بخش 2 - گفتار اندر فضیلت خاموشی
Toggle stanza 1اگر پای در دامن آری چو کوه
11
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت ز آسمان بگذرد در شکوه
22
زبان درکش ای مردِ بسیاردان
که فردا قلم نیست بر بیزبان
33
صدفوار گوهرشناسانِ راز
دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
44
فراوانسخن باشد آکندهگوش
نصیحت نگیرد مگر در خموش
55
چو خواهی که گویی نفس بر نفس
حلاوت نیابی ز گفتارِ کس
66
نباید سخن گفت ناساخته
نشاید بریدن نینداخته
77
تأمّلکنان در خطا و صواب
به از ژاژخایانِ حاضرجواب
88
کمال است در نفسِ انسان سخُن
تو خود را به گفتار ناقص مکُن
99
کمآواز هرگز نبینی خجل
جوی مشک بهتر که یک توده گل
1010
حذر کن ز نادانِ دهمَردهگوی
چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
1111
صد انداختی تیر و هر صد خطاست
اگر هوشمندی یک انداز و راست
1212
چرا گوید آن چیز در خفیه مرد
که گر فاش گردد شود رویزرد؟
1313
مکن پیشِ دیوار غیبت بسی
بود کز پسش گوش دارد کسی
1414
درونِ دلت شهربند است راز
نگر تا نبیند درِ شهر باز
1515
از آن مردِ دانا دهاندوختهاست
که بیند که شمع از زبان سوختهاست

